محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4495
تاريخ الطبرى ( فارسي )
صالح كه از خاندان وضاح بود گفت : « خون وى را يمن بنوشان . » مقاتل بن سليمان ميان آنها حايل شد و وى را به منزلش برد . زهير بن هنيد گويد : كرمانى سوى بشر بن جرموز رفت و بيرون شهر مرو اردو - زد . بشر با چهار هزار كس بود حارث نيز با كرمانى اردو زد . كرمانى چند روز بماند كه ميان وى و اردوى بشر دو فرسنگ فاصله بود . سپس ، پيش رفت تا به اردوگاه بشر نزديك شد كه قصد داشت با وى نبرد كند . به حارث گفت : « پيش برو . » گويد : حارث كه از پيروى كرمانى پشيمان شده بود گفت : « براى نبردشان شتاب ميار كه من آنها را سوى تو پس مىآرم . » و با ده سوار از اردوگاه برون شد و به اردوگاه بشر رفت كه در دهكده در زيجان بود و با آنها بماند و گفت : « من كسى نيستم كه همراه يمانيان با شما نبرد كنم . » گويد : مضريان از اردوگاه كرمانى فرارى ميشدند و سوى حارث ميرفتند چندان كه هيچ مضرى با كرمانى نماند بجز سلمة بن ابى عبد الله وابستهء بنى سليم كه گفت : « به خدا هرگز پيرو حارث نمىشوم كه پيوسته او را خيانت كار ديدهام . » و نيز مهلب بن اياس كه گفت : « پيرو حارث نمىشوم كه پيوسته او را در سپاهى گريزان ديدهام . » گويد : پس كرمانى بارها با آنها نبرد كرد ، كه نبرد مىكردند آنگاه به خندقهايشان باز مىگشتند و يك بار نبرد به سود اينان بود و يك بار به سود آنان . يكى از روزها تلاقى كردند ، مرثد بن عبد الله مجاشعى نوشيده بود و مست برون شد بر يابويى از آن حارث كه با نيزه ضربتى به دو زدند كه از پاى بيفتاد و تنى چند از سواران بنى تميم به حمايت وى آمدند كه خلاصى يافت و يابو را به جا گذاشت و چون بازگشت حارث او را سرزنش كرد و گفت : « نزديك بود خودت را به كشتن بدهى . » به حارث گفت : « اين را به سبب يابوى خويش مىگويى . زنش طلاقى است اگر يابويى بهتر از آن براى تو نياورد . در اردوگاه آنها كى يابويى بهتر